بود در کشور افسانه کسی

شهره در ٬نه٬ گفتن:

نام می خواهی؟ـــ نه

کام می جویی؟ــــ نه

تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر؟ ــــ نه

تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟ ــــ نه

مذهب ما را می دانی؟ ــــ نه

خط ما می خوانی آیا ؟ ــــ نه

نه ٬ به هر بانک که بر پا می شد.

نه ٬ به هر سر که فرو می امد .

نه ٬ به هر جام که بالا می رفت.

نه ٬ به هر نکته که تحسین می گشت.

نه ٬ به هر سکه که رایج می گشت.

روزی آیینه به دستش دادند

ــــ می شناسی او را؟

ــــ آه آری خود اوست

می شناسم او را.

گفته شد دیوانه ست

سنگسارش کردند.......